قبل از هر چیز تشکر میکنم که من سر میزنید و بابت نظرهاتون ممنون
در قسمت نظرات پست (میخواهم زنده باشم............)
نظری از یک دوستی (که منو از داشتن نشانی از خودشون محروم کردن)داشتم
که صلاح دونستم که متن کامل نظر را با حفظ امانت تو این پست بنویسم
و جواب لازم رو بدم البته به طور خلاصه......
نويسنده: جمعه 12 آبان1385 ساعت: 3:19
عاشق شدن زوری نیست , دست خودت هم نیست , اگه بخواد پیش بیاد , پیش میاد . پیشنهاد میکنم با خودت رو راست باشی
نويسنده:
دوشنبه 29 آبان1385 ساعت: 23:19
مثل اینکه تو هم مثل بقیه شدی و فراموش کردی.
واقعیت همینه .
زمان عشق تو رو هم کم رنگ کرد.
اولیش نصیحت بود و دومیش فکر کنم نتیجه گیری
ولی حرف شما درسته البته اونجایی که گفتید (چی بگم)
بله بهتر هیچ چیز نگید چون نه من رو میشناسید و عشق من رو و مطمئنم که حتی کسی نمیدونه که من عاشق چی هستم پس خواهشن من رو منع نکنید.....
امیدوارم دوباره سر بزنید و نظر من رو هم راجب نظرتون بخونید![]()
![]()
وای باران باران....شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست
کجایی عزیزم که ببینی هرکی به جز من.... از تو نا امید شد
اینم نظر یک دوست دیگم ![]()
نويسنده:
سه شنبه 30 آبان1385 ساعت: 2:1
رو راست ؟
دیگه واسه اینجا حرف زدن بسه
موندن بیفایدس
شما یه مشکل اساسی دارین
گفتم یکی از دوستام دکتر روانشناس خواستی آدرس میدم ولی از طریق ایمیل